کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : تدامل
تلفظ بین المللی :
/tadˈɑmol/
تلفظ :
[tad'Amol]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
راهنمای گویای تعاملی
روش تعامل خانواده
رِنای تداخلگر کوچک
ژنگان شناسی تکاملی
ساعت تکاملی
سنجش تداخل دنا ـ پروتئین
فاصلۀ گذر تداخلی
محدودۀ تداخلی
مرحلۀ تأمل
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
تدامل. [ ت َ م ُ ] ( ع مص ) با همدیگر صلح نمودن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). تصالح قوم. ( اقرب الموارد ) ( المنجد ).
فرهنگ فارسی
با همدیگر صلح نمودن تصالح قوم ٠
کلمات مرتبط
راهنمای گویای تعاملی
روش تعامل خانواده
رِنای تداخلگر کوچک
ژنگان شناسی تکاملی
ساعت تکاملی
سنجش تداخل دنا ـ پروتئین
فاصلۀ گذر تداخلی
محدودۀ تداخلی
مرحلۀ تأمل
نظرات