Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : تخم

تلفظ بین المللی : /tˈoxm/ تلفظ :‌ [t'oxm]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب
  • تُخم
  • تخم حرام
  • تخم خوراکی کاج
  • تخم دادن
  • تخم دار
  • تخم راهه
  • تخم ریختن
  • تخم ریز
  • تخم ریزی کردن
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب

لغت نامه دهخدا

تخم . [ ت ُ خ َ ] (ع اِ) ج ِ تُخَمة. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (المنجد). رجوع به تخمة شود.

تخم . [ ت ُ خ ُ ] (ع اِ) ج ِ تخوم ، بمعنی حد فاصل میان دو زمین . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به تخوم و تخم [ ت َ / ت ُ ] و تخومة شود.

تخم . [ ت ُ خ َ ] (اِ) چادری را نامند...

فرهنگ عمید

پخم#NAME?

۱. دانه.
۲. دانۀ گیاه؛ بذر.
۳. بیضۀ مرغ.
۴. خایۀ انسان یا حیوان.
۵. نطفه.
⟨ تخم لق: تخم‌مرغی که زرده و سفیدۀ آن مخلوط شده باشد.

= پخم
۱. دانه.
۲. دانۀ گیاه، بذر.
۳. بیضۀ مرغ.
۴. خایۀ انسان یا حیوان.
۵. نطفه.
* تخم لق: تخم مرغی که زرده و سفیدۀ آن مخلوط شده باشد.

فرهنگ معین

(تُ ) [ په . ] (اِ. ) ۱ - نطفه . ۲ - بیضة ماکیان و غیر آن . ۳ - اصل ، نسب ، نژاد. ۴ - بذر گیاه . ،~ ِ چیزی را ملخ خوردن کنایه از: نایاب بودن .

دانشنامه آزاد فارسی

تخم (zygote)
نام تخمک پس از لقاح، و قبل از آغاز به تسهیم به منظور شروع نمو جنینی.
wikijoo: تخم

فرهنگ فارسی

← زاگ

دانه گیاه، بذر، بیضه مرغ، خایه انسان یاحیوان
( اسم ) پارچه ای که نثار چینان بر سر چوب بندند و بدان از هوا نثار بربایند.
جمع تخمه .

دانشنامه عمومی

تخم می تواند به موارد زیر اشاره کند:تخم (زیست شناسی)، جسم مولد جانداران تخمگذارتخم یا یاخته تخم، در بارورسازی یا باروریتخم یا بذرتخم، اصطلاح عامیانه برای اشاره به خایهتخم یا نسلتخم یا نژادwiki: فیلم به کارگردانی گیلبرت پرت است که در سال ۱۹۲۲ منتشر شد. از بازیگران آن می توان به استن لورل اشاره کرد.۴ سپتامبر ۱۹۲۲ (۱۹۲۲-09-۰۴)wiki: تخم (فیلم)...

مترادف و متضاد

اصل، نژاد، نسب

تخمک، نطفه، منی

خایه، خصیه، گند

بیضه، خاگینه، تاغ، مرغانه

بذر، برز، تخمه، دانه، هسته

۱. بذر، برز، تخمه، دانه، هسته
۲. تخمک، نطفه، منی
۳. خایه، خصیه، گند
۴. بیضه، خاگینه، تاغ، مرغانه
۵. اصل، نژاد، نسب

kernel (اسم)هسته، دانه، شالوده، مغز، تخم، هسته اصلی، مغزهسته، خستوseed (اسم)دانه، تخم، سلاله، بذر، ذریه، تخم اوری، بازیکن ساب...

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] به تخم هر جانور ماده و یا بذر و همچنین به بیضه تخم گفته می شود و از آن در بابهایی نظیر طهارت، حج، تجارت، رهن، اطعمه و اشربه سخن گفته شده است.تخم هر جانور ماده است که تولیدمثل از آن امکان‏پذیر است. طهارت و نجاست تخ جامتخم جانوران، چه حلال گوشت و چه حرام گوشت پاک است. همچنین تخم درون شکم مردار در صورتی که لایه سخت، روی آن را پوشانده باشد. برخی حکم یادشده را مخصوص مردار حلال گوشت دانسته و ...

واژه نامه بختیاریکا

خاگه؛ هاگه؛ خایه بخت؛ گُند؛ تُهم

فرهنگستان زبان و ادب

[زیست شناسی-ژن شناسی و زیست فنّاوری] ← زاگ

کلمات مرتبط

  • تُخم
  • تخم حرام
  • تخم خوراکی کاج
  • تخم دادن
  • تخم دار
  • تخم راهه
  • تخم ریختن
  • تخم ریز
  • تخم ریزی کردن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات