معانی کلمه : تبرزد
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. نبات: از دست دوست هرچه ستانی شکر بُوَد / وز دست غیر دوست تبرزد تبر بُوَد (سعدی۲: ۴۳۳ ).
۲. قطعه های بلوری و معدنی نمک، تبرزین.
۲. قطعه های بلوری و معدنی نمک، تبرزین.
فرهنگ معین
(تَ بَ زَ ) (اِ. ) = طبرزد: ۱ - قند یا نبات سفت و سخت . ۲ - نمک بلوری .
فرهنگ فارسی
قندیانبات سفت وسخت تکه نمدی بلوری که باتبرمی زدند
( اسم ) ۱- ( نبات ) قند سفید. ۲- بلور نمک طعام . ۳- نوعی از انگور در آذربایجان که حبه هایش سفت است .۴- صمغی باشد در نهایت تلخی صبر
( اسم ) ۱- ( نبات ) قند سفید. ۲- بلور نمک طعام . ۳- نوعی از انگور در آذربایجان که حبه هایش سفت است .۴- صمغی باشد در نهایت تلخی صبر
مترادف و متضاد
نبات، تبرزه
