معانی کلمه : تاز
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
مخنث#NAME?
۱. = تاختن
۲. تازنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): اسبتاز، پیشتاز.
۱. = تاختن
۲. تازنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): اسب تاز، پیشتاز.
= مخنث
۲. تازنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): اسب تاز، پیشتاز.
= مخنث
فرهنگ معین
(ص فا.) در ترکیب معنای «تازنده » می دهد: پیشتاز، اسب تاز.
(اِ.) 1 - امرد، مخنث . 2 - فرومایه ، سفله . 3 - محبوب ، معشوق .
(اِ. ) ۱ - امرد، مخنث . ۲ - فرومایه ، سفله . ۳ - محبوب ، معشوق .
(ص فا. ) در ترکیب معنای «تازنده » می دهد: پیشتاز، اسب تاز.
(ص فا. ) در ترکیب معنای «تازنده » می دهد: پیشتاز، اسب تاز.
فرهنگ فارسی
۱- ( اسم ) تاختن تاخت گور ساق و شیر زهره یوز تاز و غرم تک . ( منوچهری ) ۲- ( اسم ) در ترکیبات بمعنی (( تازنده ) ) آید تیز تاز.
نیای بزرگ .
نیای بزرگ .
مترادف و متضاد
اسم
امرد، مخنث
سفله، فرومایه
۱. سفله، فرومایه
۲. امرد، مخنث
۳. تاختن
واژه نامه بختیاریکا
( تاز * ) تار در قالی؛ تب
