تاب آوردن؛ طاقت آوردن.
۱. درخشیدن؛ پرتو افکندن؛ روشنایی دادن.
۲. (مصدر متعدی) گرم کردن؛ گداختن.
۳. گرم شدن؛ گداخته شدن.
۱. پیچیدن؛ پیچوتاب دادن؛ فتیله کردن.
۲. [قدیمی، مجاز] آزردن.
۳. (مصدر لازم) [قدیمی، مجاز] خشمگین شدن.
۴. (مصدر لازم) [قدیمی، مجاز] نافرمانی کردن.
( ~.) (مص ل .) 1 - درخشیدن . 2 - گرم شدن .
(دَ) (مص م .) 1 - پیچیدن ، پیچ دادن . 2 - دوری جستن . 3 - تاب آوردن ، ایستادگی .
گسیل پرتوهای نوری یا گرمایی
تکیه ای: betâvi
طاری: tâvây(mun)
طامه ای: tâbâɂan
طرقی: townâymun
کشه ای: townâymun
نطنزی: tovâɂan
گداختن، گرم کردن
حرارت یافتن، گرم شدن
درخشیدن، رخشیدن، روشن شدن ≠ برنتافتن
تاب آوردن، بردباری کردن، تحمل کردن، طاقت آوردن