Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : بی گذشت

تلفظ بین المللی : /biɡzˈaʃat/ تلفظ :‌ [bigz'aSat]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسیمترادف و متضاد
  • بی گذشتی
  • گشتاور مغناطیسی بی هنجار
  • بی پناه گذاشتن
  • بی گوشت
  • بی گوشته
  • بی نیاز گشتن
  • بی کار گشتن
  • بی جان گشتن
  • باگذشت
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

بی گذشت.[ گ ُ ذَ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + گذشت ) بی اغماض. کم عفو. که هیچ عفو و اغماض ندارد: دشمنی بی گذشت داریم. آدمی بی گذشت است. ( یادداشت مؤلف ). || مردی بی گذشت ؛ بخیل. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به گذشت شود.

فرهنگ فارسی

بی اغماض . کم عفو . که هیچ عفو و اغماض ندارد دشمنی بی گذشت داریم . آدمی بی گذشت است .

مترادف و متضاد

intolerant (صفت)متعصب، بی گذشت، زیر بار نروilliberal (صفت)کوته فکر، بی گذشت، مخالف اصول ازادیuncharitable (صفت)بی رحم، بی گذشت، سخت گیر در قضاوت، بی سخاوتungenerous (صفت)خسیس، پست، لئیم، بی گذشت، بی سخاوت...

کلمات مرتبط

  • بی گذشتی
  • گشتاور مغناطیسی بی هنجار
  • بی پناه گذاشتن
  • بی گوشت
  • بی گوشته
  • بی نیاز گشتن
  • بی کار گشتن
  • بی جان گشتن
  • باگذشت
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات