Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : بی وجدان

تلفظ بین المللی : /bˌijudʒˈadɑn/ تلفظ :‌ [b,ijudZ'adAn]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسیمترادف و متضاد
  • باوجدان
  • بی
  • بِی
  • بی اب
  • بی اختیاری
  • بی ازار شیرازی عبدالکریم
  • بی اس ای
  • بی اشتهایی
  • بی ام ایکس
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

بی وجدان. [ وِ / وُ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + وجدان عربی ) در تداول فارسی زبانان به معنی بی انصاف و بی مروت بکار رود. رجوع به وجدان شود.

فرهنگ فارسی

در تداول فارسی زبانان به معنی بی انصاف و بی مروت بکار رود ٠

مترادف و متضاد

wretch (اسم)خیره چشم، بدبخت، بی وجدانmiscreant (صفت)خبیی، خراب، رافضی، بی دین، خدا نشناس، بی وجدانunconscionable (صفت)گزاف، بی وجدان، خلاف وجدان...

کلمات مرتبط

  • باوجدان
  • بی
  • بِی
  • بی اب
  • بی اختیاری
  • بی ازار شیرازی عبدالکریم
  • بی اس ای
  • بی اشتهایی
  • بی ام ایکس
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات