Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : بی سر و سامانی

تلفظ بین المللی : /bˈisar vˈa sˈɑmɑnˌi/ تلفظ :‌ [b'isaR v'a s'AmAn,i]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • بی سر و سامان
  • بی سر و بی سامان
  • بی سر و صدایی
  • بی سر و ته
  • بی سر و صدا
  • بی سر و پا
  • بی سر و وضع
  • بی سر و بن
  • بی سر و دل
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

بی سر و سامانی. [ س َ رُ ] ( حامص مرکب ) حالت و کیفیت بی سر و سامان. بیخانمانی. آوارگی. پریشانی :
سر وسامانی از این بی سر و سامانی نیست.
سعدی.

فرهنگ فارسی

کیفیت و حالت بی سرو سامان

کلمات مرتبط

  • بی سر و سامان
  • بی سر و بی سامان
  • بی سر و صدایی
  • بی سر و ته
  • بی سر و صدا
  • بی سر و پا
  • بی سر و وضع
  • بی سر و بن
  • بی سر و دل
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات