معانی کلمه : بینوا
لغت نامه دهخدا
بینوا. [ ن َ ] (اِخ ) داود فرزند میرزا مهدی حسینی طوسی اصفهانی . بگفته ٔ هدایت درمجمع الفصحاء از مشاهیر فضلا و معاریف اعاظم علما بوده است و شعر میسروده . (از مجمع الفصحاء ج 2 ص 82).
فرهنگ عمید
۱. بی چیز.
۲. بیچاره.
۳. بی سروسامان.
۴. ناتوان، درمانده.
۵. بدبخت.
۲. بیچاره.
۳. بی سروسامان.
۴. ناتوان، درمانده.
۵. بدبخت.
فرهنگ معین
(نَ ) (ص مر. ) ۱ - بی چیز، تهی دست . ۲ - بی چاره ، بی سامان . ۳ - ناتوان ، درمانده .
فرهنگ فارسی
بی چیز، بیچاره، بی سروسامان، ناتوان ودرمانده
( صفت ) ۱ - بیچیز تهیدست . ۲ - بیچاره بیسامان . ۳ - ناتوان درمانده عاجز .
داود فرزند میرزا مهدی حسینی طوسی اصفهانی بگفت. هدایت در جمع الفصحائ از مشاهیر فضلا و معارف اعاظم علما بوده است و شعر میسروده ٠
( صفت ) ۱ - بیچیز تهیدست . ۲ - بیچاره بیسامان . ۳ - ناتوان درمانده عاجز .
داود فرزند میرزا مهدی حسینی طوسی اصفهانی بگفت. هدایت در جمع الفصحائ از مشاهیر فضلا و معارف اعاظم علما بوده است و شعر میسروده ٠
گویش مازنی
/binvaa/ مرتعی جنگلی بین شهرک دریا بیشه و روستای ونوش که به آن خوش نوا گویند
مترادف و متضاد
آسوپاس، بیچاره، پریشانحال، تهیدست، درمانده، درویش، فقیر، گدا، محتاج، مستمند، مسکین، مفلس، نادار، ندار ≠ دارا
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] معنی بَیَّنُواْ: بیان کردند - روشنگری کردند
معنی بَائِسَ: بدحال - بینوا
ریشه کلمه:
بین (۵۲۳ بار)
معنی بَائِسَ: بدحال - بینوا
ریشه کلمه:
بین (۵۲۳ بار)
wikialkb: بَیّنُوا
