بی نوایی. [ ن َ ] ( حامص مرکب ) حالت و چگونگی بی نوا. بی سرانجامی. ( ناظم الاطباء ). بی سامانی. ( آنندراج ). || بی غذایی. کمی آزوقه. بی قوتی. تنگدستی : سوری رفت تا مثال دهد علوفات بتمامی ساختن چنانکه هیچ بی نوایی نباشد. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 45 ). گفت... آن یکی بسیارخوار بوده ست طاقت بی نوایی نداشت بسختی هلاک شد.( گلستان ). || گدائی. ( ناظم الاطباء ). فقر.افلاس. ( ناظم الاطباء ). ناداری. محرومیت ...
فرهنگ عمید
۱. تهیدستی. ۲. بیچارگی. ۳. بی سروسامانی.
فرهنگ فارسی
۱ - بیچیزی تهیدستی .۲ - بیچارگی بی سر و سامانی . ۳ - ناتوانی درماندگی حالت و چگونگی بینوا ٠ بی سرانجامی ٠ بی سامانی ٠ یا بی غذایی ٠ کمی آزوقه ٠ بی قوتی ٠ تنگدستی ٠