معانی کلمه : بیل
لغت نامه دهخدا
بیل . (اِخ ) دهی است به سند. (منتهی الارب ).
بیل . (اِخ ) ناحیه ای است در ری و از آن است عبداﷲبن حسن . (منتهی الارب ) (از معجم البلدان ).
بیل . (اِخ ) (کوه ...) میانه ٔ بلوک کازرون و بلوک کوه مره شکفت قرار دارد. (از فارسنامه ٔ ناصری ).
فرهنگ عمید
ابزار آهنی پهن با دستۀ چوبی بلند برای کندن زمین یا برداشتن گل و خاک.
فرهنگ معین
( اِ. ) ابزاری دارای دسته بلند و صفحه ای پهن و قاشق مانند که برای جا به جا کردن خاک و گل به کار می رود.
فرهنگ فارسی
ابراز آهنی پهن بادسته چوبی بلندبرای کندن زمین
( اسم ) میو. درختی است که از حیث حجم شبیه بخربزه است و در طعم آن عفوصت و قبض است و بوی آن تند است و در هند فراوان روید.
دریاچ. بین . دریاچه ای در غرب سویس در ایالت برن در دامن. کوههای ژوا مشتمل بر سن پیر است که در ۱۷۶۵ م . روسو در آن اقامت داشت .
( اسم ) میو. درختی است که از حیث حجم شبیه بخربزه است و در طعم آن عفوصت و قبض است و بوی آن تند است و در هند فراوان روید.
دریاچ. بین . دریاچه ای در غرب سویس در ایالت برن در دامن. کوههای ژوا مشتمل بر سن پیر است که در ۱۷۶۵ م . روسو در آن اقامت داشت .
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
بگذار بنه
بگذار – اجازه بده
۱بگذار – فرار بده – بنه ۲اجازه بده
/beel/ بگذار – اجازه بده
/biyel/ بگذار – فرار بده – بنه - اجازه بده & بگذار بنه
گویش اصفهانی
تکیه ای: bâl/espardâr/ǰimbâl
طاری: bal
طامه ای: bal
طرقی: bal/ balči
کشه ای: bal
نطنزی: bâl
مترادف و متضاد
shovel (اسم)
بیلچه، خاک انداز، کج بیل، پارو، بیل
spade (اسم)
بیلچه، بیل، خال دل سیاه، خال پیک
واژه نامه بختیاریکا
( بیل (بهل) ) بگذار
بچه. مثلاً بچه بیل
بهل؛ بگذار
بچه. مثلاً بچه بیل
بهل؛ بگذار
