کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه بیداد-کرده | کلماتور
معانی کلمه : بیداد کرده
تلفظ بین المللی :
/bˌidɑd kˈardeː/
تلفظ :
[b,idAd k'aRde:]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
داد و بیداد کردن
بیداد کردن
باد کرده
بطور باد کرده
از خواب بیدار کردن
بیدار کردن
بیدادکرده
بیدادی کردن
رحله ریج المقیم البریطانی فی العراق عام 1820 الی بغداد کردستان ایران
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
بیدادکرده. [ ک َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب / نف مرکب ) ستم کرده. که مرتکب ظلم شده باشد. که ستم روا داشته باشد :
فژاگن نیم سالخورده نیم
ابر جفت بیدادکرده نیم.
بوشکور.
فرهنگ فارسی
ستم کرده که مرتکب ظلم شده باشد ٠ که ستم روا داشته باشد ٠
کلمات مرتبط
داد و بیداد کردن
بیداد کردن
باد کرده
بطور باد کرده
از خواب بیدار کردن
بیدار کردن
بیدادکرده
بیدادی کردن
رحله ریج المقیم البریطانی فی العراق عام 1820 الی بغداد کردستان ایران
نظرات