کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه باد-کرده | کلماتور
معانی کلمه : باد کرده
تلفظ بین المللی :
/bˈɑd kˈardeː/
تلفظ :
[b'Ad k'aRde:]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
بطور باد کرده
کرده بان
با تلمبه باد کردن
باد خالی کردن
باد و گاز معده را خالی کردن
به سرعت باد فرار کردن
پر از باد کردن
شکم دادن و باد کردن
قابل تورم یا باد کردن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
بادکرده. [ ک َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) آماسیده. ورم کرده. || با نخوت و تکبر. کبرکرده.
فرهنگ فارسی
اماسیده و ورم کرده
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
ventricular (صفت)بطنی، باد کرده، شکم دار، وابسته به شکم، شکمچهایtumescent (صفت)ورم کرده، باد کرده، پر اب و تاب، ورقلنبیده، اماس کرده، اماسیدهbaggy (صفت)شل، قلنبه، باد کرده، ول، کیسهای متورمpuffy (صفت)باد کرده، باد دارbillowy (صفت)باد کرده، موج مانندbouffant (صفت)باد کرده، پف کرده، بر امدهprotuberant (صفت)باد کرده، برجسته، بر امده، محدبventricose (صفت)باد کرده، شکم دار، متورم، یک طرفهturgid (صفت)با...
کلمات مرتبط
بطور باد کرده
کرده بان
با تلمبه باد کردن
باد خالی کردن
باد و گاز معده را خالی کردن
به سرعت باد فرار کردن
پر از باد کردن
شکم دادن و باد کردن
قابل تورم یا باد کردن
نظرات