بود. [ ب َ ] (ع مص ) (از «ب ی د») هلاک گردیدن . (منتهی الارب ).
بود. [ ب َ ] (ع اِ) چاه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از ذیل اقرب الموارد).
باشد. Δ هنگام استفهام و آرزومندی گفته میشود: ◻︎ بُوَد آیا که در میکدهها بگشایند / گره از کار فروبستهٴ ما بگشایند (حافظ: ۴۱۰ حاشیه).
بودن؛ هستی؛ وجود.
〈 بودونبود: ‹بودونابود›
۱. وجودوعدم.
۲. هستونیست.
۳. داروندار.
〈 بودوباش: [قدیمی]
۱. وجود؛ هستی.
۲. وجود داشتن.
۳. منزل؛ مسکن.
دوام – بقا
تکیه ای: bo
طاری: bo
طامه ای: bo
طرقی: bo
کشه ای: bo
نطنزی: bo
حیات، وجود، هستی ≠ عدم، نیستی