کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه بود-کردن | کلماتور
معانی کلمه : بود کردن
تلفظ بین المللی :
/bˈuːd kˈardan/
تلفظ :
[b'u:d k'aRdan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
هست و بود کردن
زبان بند کردن
قلم بند کردن
کاسه بند کردن
کوچه بند کردن
از قید و بند ازاد کردن
با تلمبه باد کردن
با پوزه کاویدن یا بو کردن
باد خالی کردن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
بود کردن. [ ک َدَ ] ( مص مرکب ) سوخت را بود کردن ؛ مالیات معدوم قریه ای را به قراء دیگر بخشیدن. ( یادداشت بخط مؤلف ).
فرهنگ فارسی
سوخت را بود کردن . مالیات معدوم قریه را به قرائ دیگر بخشیدن .
کلمات مرتبط
هست و بود کردن
زبان بند کردن
قلم بند کردن
کاسه بند کردن
کوچه بند کردن
از قید و بند ازاد کردن
با تلمبه باد کردن
با پوزه کاویدن یا بو کردن
باد خالی کردن
نظرات