معانی کلمه : بلایا
لغت نامه دهخدا
بلایا. [ ب َ ] ( ع اِ ) ج ِ بَلیَّة. ( دهار ) ( ناظم الاطباء ). بلاها. بلواها: باب ماجری فی باب الخطبة و ظهر من الفساد و البلایالأجلها. ( تاریخ بیهقی ص 685 ). و رجوع به بلیة شود.
فرهنگ عمید
بلیه#NAME?
= بلیه
دانشنامه آزاد فارسی
بِلایا (Belaya)
رود قابل کشتی رانی به طول ۱,۴۳۰ کیلومتر در فدراسیون روسیه. از کوه های اورال سرچشمه می گیرد و عمدتاً در باشقیرستان جریان دارد و نزدیک نابرژنیه چلنی به رود کاما می پیوندد. بندر مهم آن اوفا است.
رود قابل کشتی رانی به طول ۱,۴۳۰ کیلومتر در فدراسیون روسیه. از کوه های اورال سرچشمه می گیرد و عمدتاً در باشقیرستان جریان دارد و نزدیک نابرژنیه چلنی به رود کاما می پیوندد. بندر مهم آن اوفا است.
wikijoo: بلایا
فرهنگ فارسی
جمع بلیه
( اسم ) جمع بلیه
( اسم ) جمع بلیه
مترادف و متضاد
مصایب، بلاها، مصیبتها، رنجها، گرفتاریها
