بشولیده. [ ب َ / ب ِ / ب ُ دَ / دِ ] ( ن مف ) پشولیده. بشوریده. ( شرفنامه منیری ) ( فرهنگ خطی ). برهمزده وبشوریده باشد. ( برهان ) ( از ناظم الاطباء ). شوریده و پریشان. ( مؤید الفضلاء ). برهمزده و پریشان. ( سروری ). مشوش. پریشان. شوریده. مضطرب : السَغِل ؛ بشولیده اعضاء. ( تاج المصادر بیهقی ). رجوع به شوریدن و شوریده و بشولیدن شود : روزی من اندر کرمان بنزدیک وی اندر آمدم با جامه راه بشولیده. ( کشف ...
فرهنگ عمید
۱. آشفته، پریشان. ۲. درهم.
فرهنگ معین
(بِ دِ ) (ص مف . ) ۱ - بر هم زده . ۲ - آشفته ، پریشان . ۳ - کارآزموده . ۴ - دانا.