Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : بسر خود

تلفظ بین المللی : /bˈesar xˈod/ تلفظ :‌ [b'esaR x'od]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • بسر خود بودن
  • خط بسر خود دادن
  • بر خود تحمیل شده
  • بر روی خود نیاوردن
  • بر محور خود گردیدن
  • بر پشت خود سوار کردن
  • خود بس
  • خود بسی
  • مستولی بر احساسات خود
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

بسر خود. [ ب ِ س َ رِ خ ُ ] ( ق مرکب ) بسر خویش. بمعنی بر سر خود. ( آنندراج ). رجوع به بر سر خود و بسر خویش شود.

فرهنگ فارسی

یا بسر خویش بمعنی بر سر خود .

کلمات مرتبط

  • بسر خود بودن
  • خط بسر خود دادن
  • بر خود تحمیل شده
  • بر روی خود نیاوردن
  • بر محور خود گردیدن
  • بر پشت خود سوار کردن
  • خود بس
  • خود بسی
  • مستولی بر احساسات خود
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات