برفرود. [ ب َ ف ُ ] (ص مرکب ، اِ مرکب ) زیر و زبر. زیر و رو. بالا و زیر. زیر و بالا. (یادداشت مؤلف ). همه ٔ اطراف . بلندی و پستی . بالا و پائین و زیر و زبر. (ناظم الاطباء).- برفرود سخن ؛ فراز و نشیب آن . نیک و بد آن : بکوشم باندازه ٔ دستگاه کنم برفرود سخن را نگاه . شمسی (یوسف وزلیخا).- برفرود کاری ؛ زیر و زبر آن . اختلاف و تمایز آن : خدمت سلطان بجان از شهریاری خوشتر است وین کسی داند که داند برف...