Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : بدی

تلفظ بین المللی : /bˈadi/ تلفظ :‌ [b'adi]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسیگویش مازنیمترادف و متضاد
  • بدی ستوا
  • بدی ور
  • بدی مطلق
  • بدی گوارش
  • بدی بشناسیه
  • بدی انی
  • بدی بخل
  • از بدی چیزی کاستن
  • از روی بدی
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسیگویش مازنیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

بدی . [ ب َدْ ی ْ ] (ع مص ) آغاز کردن : بدیت به ؛آغاز کردم به آن . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء).

بدی . [ ب ِ دا ] (ع مص ) (از «ب د و») دارای بداة شدن زمین . (از ناظم الاطباء). بداوه ناک شدن زمین . (از منتهی الارب ). دارای سماروغ شدن زمین . (از شرح قاموس ).

بدی . [ ب َ دی ی ] (ع ص ) نخست . (منتهی الارب ) (ناظم ا...

فرهنگ فارسی

نخست نخستین و اولین .

گویش مازنی

۱دیدی؟ ۲دیده شده

/badi/ دیدی؟ - دیده شده

مترادف و متضاد

زشتی، سیئه، شناعت، فساد، قباحت، قبح، معرت ≠ خوبی، نیکی، حسنه

evil (اسم)زیان، ضرر، بدیillness (اسم)سقم، خستگی، اهو، شرارت، مرض، ناخوشی، کسالت، بدی، بیماری، عارضه کسالتvice (اسم)گناه، عیب، فساد، بدی، فسق، منگنه، فسق و فجور، خلفه، خبثdisservice (اسم)ازار، صدمه، زیان، بدی، بدخدمتیill-being (اسم)ناهنجاری، بدبختی، بدی...

کلمات مرتبط

  • بدی ستوا
  • بدی ور
  • بدی مطلق
  • بدی گوارش
  • بدی بشناسیه
  • بدی انی
  • بدی بخل
  • از بدی چیزی کاستن
  • از روی بدی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات