معانی کلمه : بج
لغت نامه دهخدا
بج . [ ب ُ ] (اِ) بز. (برهان ) (رشیدی ) (جهانگیری ) (آنندراج ).
بج . [ ب ِ ] (اِ) شلتوک . (یادداشت مؤلف ). ارز. برنج . (برهان قاطع). بِنج . (آنندراج ).
بج . [ ب ِ ] (فرانسوی ، ص ، اِ) رنگی از رنگهاست .(یادداشت مؤلف ). رنگ فرنگی . بژ. رجوع به بژ شود.
فرهنگ عمید
بُز#NAME?
۱. درون دهان.
۲. لپ.
۱. زهاب؛ زهآب.
۲. زراعت دیم.
۱. زهاب، زه آب.
۲. زراعت دیم.
۱. درون دهان.
۲. لپ.
= بُز
۲. زراعت دیم.
۱. درون دهان.
۲. لپ.
= بُز
فرهنگ معین
(بَ ) ( اِ. ) ۱ - درون دهان . ۲ - لُپ .
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
به معنای برنج است و تقریبا در بیشتر مناطق گیلان به همین معنا استعمال می شود.
بج (نام علمی: Arbutus) (در طب سنتی برگک شیرازی، قاتل ابیه)نام یک سرده از تیره خلنگیان است.
wiki: بج
گویش مازنی
شالی –شلتوک
صدای خفیف ۲ور آمدن خمیر ۳آهسته آهسته صحبت کردن
۱کرت برنج کاری که در اثر جذب حرارت و آب ور آمده باشد ۲شلتوک ...
/bej1/ صدای خفیف - ور آمدن خمیر ۳آهسته آهسته صحبت کردن & کرت برنج کاری که در اثر جذب حرارت و آب ور آمده باشد - شلتوک & شالی –شلتوک
