کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه باز-جویی-کردن | کلماتور
معانی کلمه : باز جویی کردن
تلفظ بین المللی :
/bˈɑz dʒˈaviː kˈardan/
تلفظ :
[b'Az dZ'avi: k'aRdan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
پای کسی را به جایی باز کردن
تحقیق و بازجویی کردن
با خاک یک سان کردن جایی
بازجویی کردن
پای کسی به جایی باز شدن
کاسه جایی رود که باز اید قدح
باز جوی
بازجویی کننده
بازجویی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
بازجویی کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) تحقیق. تفتیش. تجسس. فحص. بازجست. پژوهش کردن. عملی ابتدائی که معمولاً از طرف مأمورین شهربانی یا ژاندارمری هنگام دستگیری متهم برای کشف حقیقت اتهام و تشکیل پرونده جهت فرستادن به محاکم دادگستری انجام میدهند.
فرهنگ فارسی
عمل بازجو تفتیش
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
assay (فعل)ازمایش کردن، سنجیدن، محک زدن، کوشش کردن، چشیدن، تحقیق کردن، ازمودن، عیارگیری کردن، عیار گرفتن، باز جویی کردنinquire (فعل)محقق کردن، پرسیدن، سوال کردن، جویا شدن، پرسش کردن، تحقیق کردن، باز جویی کردن، رسیدگی کردن، استنطاق کردن، امتحان کردن، پژوهیدن، تفتیش کردنinvestigate (فعل)تحقیق کردن، باز جویی کردن، رسیدگی کردن، بررسی کردن، پژوهیدن، تفتیش کردن، جستار کردن، وارسی کردن، استفسار کردن، اطل...
کلمات مرتبط
پای کسی را به جایی باز کردن
تحقیق و بازجویی کردن
با خاک یک سان کردن جایی
بازجویی کردن
پای کسی به جایی باز شدن
کاسه جایی رود که باز اید قدح
باز جوی
بازجویی کننده
بازجویی
نظرات