Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : بارگی

تلفظ بین المللی : /bˈɑreɡˌi/ تلفظ :‌ [b'AReg,i]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیمترادف و متضاد
  • روسپی بارگی
  • زن بارگی
  • شکم بارگی دوره ای
  • غلام بارگی
  • موکَنی بارگی
  • نت بارگی
  • مِی بارگی
  • یک بارگی
  • اینترنت بارگی
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

بارگی . [ رِ ] (اِخ ) نام ناحیه ٔکوچکی است از تنگستان مشتمل بر قریه ٔ بوالخیر و خورشهاب و عامری و عامویی و گاوی . (فارسنامه ٔ ناصری ).

بارگی. [ رَ / رِ ] ( اِ ) اسب را گویند و بعربی فرس خوانند. ( برهان ). اسب بود. ( اوبهی ) ( شرفنامه منیری ) ( غیاث ) ( ناظم الاطباء ) ( دِمزن ) ( فرهنگ اسدی چ عباس اقبال صص 151-516 ) ( حاشیه فرهنگ اسدی خطی نخجوانی ) ( انجمن ...

فرهنگ عمید

۱. باره، اسب.
۲. اسب باری.
۳. اسب تنومند.

فرهنگ معین

(رَ ) ( اِ. ) اسب .

فرهنگ فارسی

باره، اسب، اسب باری، اسب تنومند
( اسم ) اسب فرس باره .
ناحیه از تنگستان

مترادف و متضاد

اسب، باره، توسن، سمند، خرس


کلمات مرتبط

  • روسپی بارگی
  • زن بارگی
  • شکم بارگی دوره ای
  • غلام بارگی
  • موکَنی بارگی
  • نت بارگی
  • مِی بارگی
  • یک بارگی
  • اینترنت بارگی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات