Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : بار

تلفظ بین المللی : /bˈɑr/ تلفظ :‌ [b'AR]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیگویش بختیاریمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب
  • بار ارچیبالد
  • بار الکتریکی
  • بار امانت
  • بار بستر
  • بار بنیادی
  • بار رنگ
  • بار ریمون
  • بار لو دوک
  • بار ماری لولین
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیگویش بختیاریمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب

لغت نامه دهخدا

بار. بدین صورت شکلی از بئآر است در سمعانی . رجوع به بئآر شود.

بار. [ بارر ] (اِخ ) ابراهیم بن فضل . راوی دروغگویی بود. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).

بار. (اِخ ) نام دهی است از ولایت طوس . (برهان ). نام شهری در نزدیکی طوس . (ناظم الاطباء).

بار. (اِخ ) (سوق البار) شهریست به ...

فرهنگ عمید

بسیار‌خیّر؛ نیکوکار؛ صالح.

دفعه؛ مرتبه؛ کرت: یک بار؛ دو بار؛ سه بار.

واحد اندازه‌گیری فشار جو، تقریباً برابر با فشار یک اتمسفر.

ساحل؛ کنار؛ جای انبوهی و بسیاریِ چیزی: جویبار، دریابار، رودبار، زنگبار، هندوبار.

۱. بزرگ؛ جلیل؛ بارفعت: باراله، بارخدا، بارپروردگار، ایزدبار، خالق‌بار، ذوالجلال‌بار.
۲. (اسم) = بارخدا

۱. = باریدن۲. بارنده؛ ریزنده؛ پاشنده (در ترکیب با کلم...

فرهنگ معین

(ص .) بزرگ ، بزرگوار.

(رّ) [ ع . ] (ص .) نیکوکار.

یافتن (تَ) (مص ل .) اجازة ورود به بارگاه شاه یافتن .

[ فر. ] ( اِ.) میخانه ، جایی که در آن سرپایی نوشابه و خوراک خورند.

( اِ.) 1 - اجازه ، رخصت . 2 - اجازة حضور نزد شاه یا امیر. 3 - دفعه ، مرتبه .

(پس .) به صورت پسوند در آخر برخی واژه ها معنای ساحل ، کنار و انبوهی می دهد مانند: جویبار، زنگبار.

[ په . ] ( اِ.) 1 ...

دانشنامه آزاد فارسی

بار (رقص). بار (رقص)(barre)(یا: میله تمرین) میله ای چوبی که در امتداد دیوارهای استودیوی باله به ارتفاعِ کمرِ رقصندگان نصب شده و برای کمک به حفظِ تعادلِ آنان در نخستین جلساتِ تمرین به کار می آید.wikijoo: بار_(رقص) بار (زمین شناسی). بار (زمین شناسی)(load)در علوم زمین، مواد انتقال یافتۀ همراه رودخانه، شامل مواد سطح یا داخل آب (بار معلّق) و مواد شناور یا غلتان در امتداد بستر رودخانه(بار بستر). بار ...

فرهنگ فارسی

دریا نورد فرانسوی ( و . دونکرک ۱۶۵٠ - ف. ۱۷٠۲ م . ) وی نخست تحت فرمان رویتر در هلند خدمت کرد ولی چون آن دولت با فرانسه داخل جنگ شد باز به وطن خود باز گشت و به واسطه فتوحات خویش شهرت یافت . لوئی ۱۴ او را به سمت کاپیتن جهازات منصوب و وی را وارد نجبا کرد و بریاست اسکادرون رسانید . وی در همه عملیات دریایی جنگ اتحادیه آو گسبورگ مهارت خویش را نشان داد .( اسم ) جایی در مهمانخانه یا خانه که در آنجا مشروب ...

دانشنامه عمومی

1- اجازه 2- مرتبه 3- میوه 4- ثمر

بار به معانی گوناگون به کار می رود:بار به معنی مقدار زیاد، تجمع مقدار زیاداستمحموله به معنی وسایل یا مصالحی است که از جایی به جای دیگر حمل می شود.بار الکتریکی یکی از مفاهیم مورد استفاده در الکتریسیته است.بار (یکا) یکی از واحدهای اندازه گیری فشار است.بار (نیشابور) نام یکی از شهرهای بخش مرکزی شهرستان نیشابور در ایران است.بار سازه ای یکی از مفاهیم مورد استفاده د...

گویش مازنی

بگو – حرف بزن

۱بار حیوان بارکش برابر با دولنگه ۲دفعه ۳نتیجه و ثمر

اولین مرحله ی غوزه گرفتن بوته ی پنبه که چند کاسبرگ سبز آن ...

/baar/ بگو – حرف بزن & اولین مرحله ی غوزه گرفتن بوته ی پنبه که چند کاسبرگ سبز آن را بپوشاند & بار حیوان بارکش برابر با دولنگه - دفعه ۳نتیجه و ثمر

گویش بختیاری

1. بار؛ 2. میوه درخت.

مترادف و متضاد

کود

جنین

شرفیابی

رنج، مشقت

اجازه، رخصت

ثقل، گرانی، وزن

بنه، توشه، حمل، محمول، محموله

بر، ثمر، ثمره، حاصل، محصول، میوه

رستوران، کاباره، مشروب‌فروشی، میخانه

پاس، دفعه، مرتبه، مرحله، مره، نوبت، وعده، وهله

۱. پاس، دفعه، مرتبه، مرحله، مره، نوبت، وعده، وهله ۲. بر، ثمر، ثمره، حاصل، محصول، میوه ۳. بنه، توشه، حمل، محمول، محموله ۴. شرفیابی ۵. رستور...

واژه نامه بختیاریکا

به بار
سربار؛ عیال؛ خانواده؛ بچه بارُو
معادل فارسی ندارد اما تقریبا معنی مورد میدهد؛ درباره. مثلاً زِ بارس اِگن یعنی در موردش میگن
هفتاد تا نود کیلو بار
پِر؛ بِر؛ دُو؛ پستا ( پسدا ) ؛ رَه؛ سَفَر؛ فرقه کِرَت؛ گُهرِه؛ دَوال؛ رَو؛ لِندِه؛ وار؛ ولا؛ وِلی

فرهنگستان زبان و ادب

{cargo} [حمل ونقل هوایی] هرنوع باری که هواپیما حمل کند، غیراز مسافران و چمدان های آنان؛ در هواپیمای نظامی، هر باری به جز انسان و تسلیحات و وسایل شخصی سرنشینان{load} [پزشکی] مقدار قابل اندازه گیری تولید اندامگان بیماری زا که در ابتلا به بیماری و وخامت و پیش آگهی بیماری مؤثر است{load} [رایانه و فنّاوری اطلاعات] مقدار داده هایی که ازطریق شبکه منتقل می شود{charge ? electric charge} [فیزیک] [حمل ونقل د...

کلمات مرتبط

  • بار ارچیبالد
  • بار الکتریکی
  • بار امانت
  • بار بستر
  • بار بنیادی
  • بار رنگ
  • بار ریمون
  • بار لو دوک
  • بار ماری لولین
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات