معانی کلمه : بار رنگ
لغت نامه دهخدا
باررنگ. [ بارْ، رَ ] ( اِ ) دست پیچ اطفالی که در گهواره می خوابانند. ( ناظم الاطباء ). سینه بند اطفال. بادنگ. باژرنگ. باردنگ. ( دِمزن ). || بند قنداق. || طناب و بارپیچ و تنگ حیوانات باری. || کمربند. || نوار. ( ناظم الاطباء ).
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
عددی کوانتومی که به کوارک نسبت داده میشود و منشأ برهمکنش قوی بین کوارکهاست
