ایلچی. ( ترکی ، اِ ) پیام گزار. رسول. فرسته. فرستاده. سفیر. مندوب. پیامبر و رسول و قاصد و به فارسی پیک و پیامبر باشد چه ایل بمعنی پیام است و چی افاده معنی فاعلی کند یعنی پیامدارو پیغام گذار. ( آنندراج ) ( از فرهنگ وصاف ). فرستاده مخصوص ، مأموری که برای انجام دادن امور دیوانی سفر میکرد ( در دوره ایلخانان ، صفویه و قاجاریه ). ج ، ایلچیان. ( فرهنگ فارسی معین ) : ایلچی که بدان جانب متوجه بودی همین مع...
فرهنگ عمید
۱. [منسوخ] سفیر، فرستادۀ مخصوص. ۲. [قدیمی] دورۀ ایلخانان و صفویه و قاجاریه، مٲموری که برای انجام دادن امور دیوانی سفر می کرد.
فرهنگ معین
[ تر. ] (اِمر. ) = ایلجی : ۱ - فرستادة مخصوص ، سفیر. ۲ - مأموری که برای انجام دادن امور دیوانی سفر می کرد (ایلخانان ، صفویه و قاجاریه )، ج . ایلچیان .
فرهنگ فارسی
سفیر، فرستاده مخصوص ۱ - فرستاد. مخصوص سفیر. ۲ - مائ موری که برای انجام دادن امور دیوانی سفیر میکرد (ایلخانان صفویه و قاجاریه ). جمع : ایلچیان . یا ایلچی بزرگ . سفیر کبیر . یا ایلچی مخصوص . سفیر مخصوص .