معانی کلمه : ان کجا
لغت نامه دهخدا
( آن کجا ) آن کجا. [ ک ُ ] ( ضمیر + حرف ربط ) آنچه :
بنزد سیاوش خرامید زود
بر او برشمرد آن کجا رفته بود.و رجوع به کجا شود.
|| آن کس که :
آن کجا تیزت [ ظ: سَرْت ] برکشید بچرخ
باز ناگه فروبَرَدْت به خَرْد.
بنزد سیاوش خرامید زود
بر او برشمرد آن کجا رفته بود.و رجوع به کجا شود.
|| آن کس که :
آن کجا تیزت [ ظ: سَرْت ] برکشید بچرخ
باز ناگه فروبَرَدْت به خَرْد.
فرهنگ عمید
( آن کجا ) ۱. آنچه.
۲. آن که، آن کس که.
۲. آن که، آن کس که.
فرهنگ معین
( آن کجا ) (کُ ) (ضم موصول . ) آن که ، آن کس که . آن چه .
فرهنگ فارسی
( آن کجا ) ۱ - آنکه آن کس که. ۲ - آنچه : براو بر شمرد آن کجا رفته بود .( فردوسی )
