معانی کلمه : اندوده
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. اندود شده.
۲. کاهگل مالی شده.
۳. [قدیمی] آبِ زرداده شده.
۲. کاهگل مالی شده.
۳. [قدیمی] آبِ زرداده شده.
فرهنگ معین
(اَ دِ ) (ص مف . ) مالیده شده ، آغشته شده .
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - اندود کرده انداییده . ۲ - مطلا و مفضض شده . ۳ - تدهین شده .
مترادف و متضاد
plated (صفت)
اندوده، روکش دار
