اندریافتن.[ اَ دَ ت َ ] ( مص مرکب ) [ = دریافتن ] ادراک کردن. فرسیدن. ( فرهنگ فارسی معین ) : گوش داد تا علم و حکمت بشنوند و دل داد و به دل اندر عقلی نهاد تا اندریابند و حق از باطل بشناسند. ( تاریخ بلعمی ).چشمت از خواب بیهشی بگشاخویشتن را بجوی و اندریاب.ناصرخسرو.نگر کز بهر اندریافتن دشوار و پنهان رادرین پیدا و آسان فضل دانایست برنادان.ناصرخسرو.اندریافتن بدو گونه است یا آن است که او را بذات اوبیابند...