انداخت. [ اَ ] ( مص مرخم ) عمل انداختن. || رای. تدبیر. شور. مشورت. ( فرهنگ فارسی معین ). اندیشه. قصد. میل. طرح. نقشه. ( از یادداشتهای مؤلف ): دانستند که آن از نزعات شیطان است و کید دشمنان ایمان است و انداخت جهودان است. ( تفسیر ابوالفتوح رازی ). گفتند انداخت و کید ما باطل شد نومید شدنداز آنچه انداخته بودند. ( تفسیر ابوالفتوح رازی ج 2 ص 97 ). اگر بر زعم و انداخت رافضیان گوییم ، گوییم هیبت در دل کفا...
فرهنگ معین
( اَ ) (مص مر. ) شور، مشورت .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - عمل انداختن . ۲ - رای تدبیر شور مشورت .