انتظام. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) درکشیده و راست گردیدن مروارید. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). در رشته فراهم آمدن و اتساق مروارید. ( از اقرب الموارد ). در رشته کشیدن مروارید. ( فرهنگ فارسی معین ). در رشته کشیده شدن چیزی بترتیب نیکو. ( آنندراج ). بهم بازدوختن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( مصادر زوزنی ) ( مؤید الفضلاء ). || تمام شدن کار. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). راست شدن کار. ( آنندراج ) ( مؤید ...
فرهنگ عمید
۱. در رشته کشیده شدن مروارید. ۲. منظم شدن. ۳. نظم داشتن، آراستگی، نظم وترتیب.
فرهنگ معین
(اِ تِ ) [ ع . ] ۱ - (مص م . ) در رشته کشیدن مروارید. ۲ - (مص ل . ) نظم گرفتن . ۳ - (اِمص . ) ترتیب ، نظم .
فرهنگ فارسی
دررشته کشیده شدن مروارید، منظم شدن، نظم داشتن ، آراستگی ونظم وترتیب ۱ - ( مصدر ) در رشته کشیدن مروارید . ۲ - ( مصدر ) پیوسته شدن سامان گرفتن بسامان شدن بنوا شدن منظم شدن . ۳ - ( اسم ) پیوستگی بسامانی آراستگی ترتیب نظم . جمع : انتظامات .
دانشنامه عمومی
انتظام یک نام فامیلی ایرانی است و به موارد زیر می تواند دلالت داشته باشد: نصرالله انتظام عبدالله انتظام عباس امیرانتظام دمای نیل