معانی کلمه : انا
لغت نامه دهخدا
انا. [ اُن ْ نا ] (اِخ ) نام چند موضع است در عراق . (از معجم البلدان ).
انا. [ اَ ] (ترکی ، اِ) مادر.(از غیاث اللغات ). در ترکی آذربایجانی آنا گویند.
انا. [ اَ ن َ ] (ع ضمیر) ضمیر منفصل متکلم وحده ودر آن مؤنث و مذکر یکسان است . رجوع به اَنا شود.
فرهنگ عمید
ظرف؛ آوند.
( آنا ) ۱. همان دم.
۲. به یک دم، در یک لحظه.
ظرف، آوند.
۲. به یک دم، در یک لحظه.
ظرف، آوند.
فرهنگ معین
(اَ ) [ ع . ] (ضم . ) ۱ - من . ۲ - مخفف اناالحق (من خدایم ).
فرهنگ فارسی
( آنا ) فی الفور همان دم در یک لحظه بیکدم .
همان درنگ یک لحظه
( اسم ) ظرف آوند سبو آبخوری . جمع : آنیه جمع الجمع : اوانی .
دور گردانیدن کسی را . دور کردن . یا کندن جویچه گرد سراپرده و خرگاه .
همان درنگ یک لحظه
( اسم ) ظرف آوند سبو آبخوری . جمع : آنیه جمع الجمع : اوانی .
دور گردانیدن کسی را . دور کردن . یا کندن جویچه گرد سراپرده و خرگاه .
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
هم اندازه – میزان
نوعی گیاه خودرو با ساقه های خزنده و برگ های کنگره ای همیشه ...
/anaa/ نوعی گیاه خودرو با ساقه های خزنده و برگ های کنگره ای همیشه سبز که بیشتر در تغذیه ی احشام مصرف دارد & هم اندازه – میزان
فرهنگ اسم ها
اسم: آنا (دختر) (ترکی) (تلفظ: ānā) (فارسی: آنا) (انگلیسی: ana)
معنی: مادر، پایه و اساسی، زن، والده، مام، زن سالخورده، اساسی، پایه، ( اَعلام ) ( در میتولوژی یونان ) آناپرانا خواهر ملکه دیدون، Didon که افسانه ی او به هنگام کوچ مردم تروا به سرزمین های لاتین رواج یافت
معنی: مادر، پایه و اساسی، زن، والده، مام، زن سالخورده، اساسی، پایه، ( اَعلام ) ( در میتولوژی یونان ) آناپرانا خواهر ملکه دیدون، Didon که افسانه ی او به هنگام کوچ مردم تروا به سرزمین های لاتین رواج یافت
مترادف و متضاد
presently (قید)
فعلا، قریبا، بزودی، حتما، انا، لزوما، عنقریب
forthwith (قید)
فورا، بی درنگ، انا
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
( آنا ) جا به دم
