امید دادن. [ اُ/اُم ْ می دَ ] ( مص مرکب ) امیدوار گردانیدن. ( آنندراج ). اطماع. ( یادداشت مؤلف ). وعده دادن : سیاوخش را داد و کردش نویدز خوبی بدادش فراوان امید.فردوسی.ابوالعسکر را نواخت و خلعت فرمودوزین امید بداد. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 242 ). امید داد به نیکوییها و همچنان کرد. ( مجمل التواریخ و القصص ). با همه زهرم فلک امّید دادمار شبم مهره خورشید داد.نظامی.ابراهیم بن خلیل او را... امیدها میداد....