معانی کلمه : امید
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
آرزوی روی دادن امری همراه با انتظار تحقق آن؛ چشمداشت.
〈 امید بستن: (مصدر لازم، مصدر متعدی) خواهان چیزی یا کسی شدن.
〈 امید داشتن: (مصدر لازم، مصدر متعدی) امیدوار بودن؛ انتظار داشتن.
فرهنگ معین
(اُ مّ ) (اِ. ) ۱ - آرزو. ۲ - چشمداشت .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
اومید: آرزو، چشمداشت
( اسم ) ۱ - آرزو رجا . ۲ - چشمداشت توقع انتظار . ۳ - اعتماد استواری.
دماغه ... یا دماغه امید نیک قطعه انتهایی افریقا را از طرف جنوب غربی تشکیل میدهد .
( اسم ) ۱ - آرزو رجا . ۲ - چشمداشت توقع انتظار . ۳ - اعتماد استواری.
دماغه ... یا دماغه امید نیک قطعه انتهایی افریقا را از طرف جنوب غربی تشکیل میدهد .
دانشنامه عمومی
امیدواری
نقل قول
گویش مازنی
آبستن
/omid/ آبستن
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: om(m)id) آرزو ، انتظار ، رجا ، توقع ، چشمداشت ؛ اشتیاق یا تمایل به روی دادن یا انجام امری همراه با آرزوی تحقق آن .
اسم: امید (پسر) (فارسی) (تلفظ: om (m) id) (فارسی: اميد) (انگلیسی: omid)
معنی: آرزو، انتظار، رجا، توقع، چشمداشت، اشتیاق یا تمایل به روی دادن یا انجام امری همراه با آرزوی تحقق آن، تکیه گاه، محل پناه
معنی: آرزو، انتظار، رجا، توقع، چشمداشت، اشتیاق یا تمایل به روی دادن یا انجام امری همراه با آرزوی تحقق آن، تکیه گاه، محل پناه
گویش اصفهانی
تکیه ای: ommid
طاری: umid
طامه ای: omid
طرقی: ommid
کشه ای: omid
نطنزی: omid
مترادف و متضاد
آرزو، امل، امیدواری، انتظار، توقع، چشمداشت، رجا ≠ نومیدی، یاس
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
علاقه
دل وادار
دل وادار
