معانی کلمه : امعان
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
غور کردن در مطلبی یا در کاری، دقت و دوراندیشی در کاری.
فرهنگ معین
( اِ ) [ ع . ] ۱ - (مص م . ) دقت کردن . ۲ - غور کردن . ۳ - (اِمص . ) دوراندیشی ، دقت .
فرهنگ فارسی
دوراندیشیدن، غورکردن ، دقت ودوراندیشی درکاری
( مصدر ) ۱ - ژرف دیدن ژرف نگریستن . ۲ - دور رفتن دور راندن. ۳ - دور اندیشی دقت . یا امعان نظر . ۱ - نگاه کردن با زیرکی و فراست بدقت نظر کردن . ۲ - غوررسی دقت .
( مصدر ) ۱ - ژرف دیدن ژرف نگریستن . ۲ - دور رفتن دور راندن. ۳ - دور اندیشی دقت . یا امعان نظر . ۱ - نگاه کردن با زیرکی و فراست بدقت نظر کردن . ۲ - غوررسی دقت .
مترادف و متضاد
بررسی، تدقیق، دقت، مداقه، معاینه، ملاحظه
