الک . [ ؟ل ْ ل َ ] (اِخ ) دهی است از بلوک فامور در مغرب شیراز. رجوع به فارسنامه ٔ ناصری جزء دوم ص 227 شود.
۱. وسیلهای گرد و دیوارهدار، با سوراخهای ریز که برای جدا کردن ناخالصی گَردها و حبوبات به کار می رود؛ آردبیز؛ موبیز.
۲. چوب بلند بازی الکدولک.
درگویش مردم روستای زرند کهنه الی [ا َ ل َ] گفته می شود.
استخوان ران
آردبیز، صافی، غربال، غربیل