کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه الک-کردن | کلماتور
معانی کلمه : الک کردن
تلفظ بین المللی :
/ˈalak kˈardan/
تلفظ :
['alak k'aRdan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
فرهنگستان زبان و ادب
کلمات مرتبط
الک یا غربال کردن
گل الود کردن
از هم جدا کردن الیاف
الت قطع کردن یا خرد کردن
الت میزان کردن جریان هوا
التماس کردن
التماس کردن به
الحاق کردن
الزام اور و غیر قابل فسخ کردن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
فرهنگستان زبان و ادب
لغت نامه دهخدا
الک کردن. [ اَ ل َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بیختن. از الک گذراندن چیزی. رجوع به «الک » و کارآموزی داروسازی ص 42 شود.
فرهنگ فارسی
بیختن . از الک گذارندن چیزی
بیختن آرد برای جدا کردن ذرات خارجی بزرگترازحدمطلوب از آن
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
garble (فعل)الک کردن، تحریف کردنbunt (فعل)زدن، توپ زدن، الک کردنscreen (فعل)الک کردن، روی پرده افکندن، تور سیمی نصب کردنsieve (فعل)الک کردن، غربال کردنsift (فعل)الک کردن، وارسی کردن، غربال کردن، بیختن...
واژه نامه بختیاریکا
( اَلک کردن )
بیدِن؛ بیختن؛ بیزیدِن
سَر سَر کِردِن
فرهنگستان زبان و ادب
{screening} [علوم و فنّاوری غذا] بیختن آرد برای جدا کردن ذرات خارجی بزرگ ترازحدمطلوب از آن
کلمات مرتبط
الک یا غربال کردن
گل الود کردن
از هم جدا کردن الیاف
الت قطع کردن یا خرد کردن
الت میزان کردن جریان هوا
التماس کردن
التماس کردن به
الحاق کردن
الزام اور و غیر قابل فسخ کردن
نظرات