افکندن. [ اَ ک َ دَ] ( مص ) در پهلوی افگندن و اپکندن . از پیشوند اپا + کن بمعنی انداختن. بدور انداختن. ساقط کردن. دورکردن. فرش گستردن. از شماره بیرون کردن. ( از حاشیه ٔبرهان چ معین ). افگندن. اوگندن. بمعنی انداختن. پرت کردن. بر زمین زدن. ساقط کردن. ( فرهنگ فارسی معین ).پرت کردن. ساقط نمودن. ( ناظم الاطباء ). و فکندن مخفف آن است. || خراب کردن. ویران کردن. از بیخ برآوردن. برانداختن. ( یادداشت مؤلف ...
فرهنگ عمید
۱. به دور انداختن، انداختن، پرت کردن. ۲. بر زمین زدن. ۳. کنار زدن چادر یا نقاب و امثال آن ها. ۴. [قدیمی] گستردن و پهن کردن فرش. ۵. [قدیمی] افشاندن، پاشیدن. ۶. [قدیمی] حذف کردن. ۷. [قدیمی] پدید آوردن.
فرهنگ معین
(اَ کَ دَ ) [ په . ] (مص م . ) ۱ - انداختن ، پرت کردن . ۲ - گستردن . ۳ - از قلم انداختن ، به حساب نیاوردن . ۴ - شکست دادن . ۵ - جا گرفتن ، اقامت کردن .
فرهنگ فارسی
(افکند افکند خواهد افکند بیفکن افکننده افکنده ). ۱ - انداختن پرت کردن بر زمین زدن ساقط کردن . ۲ - گستردن پهن کردن (فرش . ) ۳ - از شماره بیرون کردن از حساب ساقط کردن .
مترادف و متضاد
give (فعل)واگذار کردن، بخشیدن، دادن، تخصیص دادن، اتفاق افتادن، گریه کردن، عطاء کردن، ارائه دادن، رساندن، بیان کردن، افکندن، شرح دادن، نسبت دادن به، بمعرض نمایش گذاشتن، تقدیم داشتنshed (فعل)ریختن، افکندن، پوست ریختن، جاری ساختن، خون جاری ساختن، برگ ریزان کردن، انداختن، افشاندنcast (فعل)معین کردن، ریختن، پخش کردن، انداختن، در قالب قرار دادن، افکندن، بشکل در اوردنthrow (فعل)انداختن، افکندن، ویران کرد...
دانشنامه اسلامی
[ویکی فقه] افکندن یعنی انداختن و از آن به تناسبِ چیزهایی که بدان اضافه می شود درباب حج و قصاص سخن رفته است.به قول مشهور، انداختن شپش بی آزار از بدن در حال احرامحرام است. در ثبوت حکم یاد شده نسبت به دیگر حشرات، مانند پشه، کک و کنه اختلاف است. قتل با انداختن خود روی فرداگر کسی به عمد خود را از بلندی روی دیگری بیفکند و او بمیرد، در صورتی که با این کار قصد کشتن او را داشته یا نحوه افکندن به طور غالب، ...