افلاس. [ اِ ] ( ع مص ) بی چیز شدن ، گویی درمهای او پشیز گشته یا بجایی رسیدن که گویند فلسی ندارد. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). بی چیز شدن یعنی بجایی رسیدن که گویند فلسی ندارد. بدانکه در این لفظ خاصیت باب افعال سلب مأخذ است. ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ). مفلس شدن. ( مؤید الفضلاء ) ( تاج المصادر بیهقی ). تنگدست شدن. ( از یادداشت مؤلف ): یقال : افلس الرجل کما یقال اقهر الرجل و اذل ؛ ای صار الی ...
( اِ ) [ ع . ] ۱ - (مص ل . )ورشکست شدن . ۲ - (اِمص . )بی چیزی ، تنگدستی . ۳ - ورشکستگی .
دانشنامه آزاد فارسی
اِفلاس(در لغت به معنای بی چیزی و تنگدستی) کسی که دارایی او برای پرداخت دیونش کافی نباشد، مفلس نامیده می شود. افلاس اصطلاحی فقهی است که در متون قانونی جای خود را به اعسار داده است. مطابق قانون اعسار مصوب دی ماه ۱۳۱۳ش، که قانون اعسار و افلاس مصوب ۱۳۱۰ را فسخ کرده، عنوان افلاس از بین رفته است و از آن تاریخ دیگر دعوایی به عنوان افلاس پذیرفته نمی شود. تاجر مشمول قانونِ تجارت و ورشکستگی است و غیرتاجر که...
فرهنگ فارسی
بی چیزشدن، نادارشدن ، تنگدستی و بینوایی، ورشکستگی ۱ - ( مصدر ) بی چیز شدن نادار گشتن . ۲ - ( اسم ) بی چیزی ناداری تنگدستی. ۳ - ور شکستگی .
دانشنامه عمومی
افلاس در فقه به صفت اصلی مفلس که همانا عدم کفایت مالی شخص برای پرداخت بدهی هایش است، می گویند. در قانون تجارت ایران به جای واژه افلاس، از عبارت ورشکستگی استفاده شده است. در ماده ۱۲۶۵ قانون مدنی ایران هم عنوان ورشکستگی و افلاس از هم جدا شده اند. افلاس در لغت عبارت است از بی چیز شدن، نادار شدن، تنگدستی و بینوایی و ورشکستگی.در افلاس شخص مدیون به درخواست طلبکاران و با حکم دادگاه از تصرف در اموال و دار...