کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه افتاده-مست | کلماتور
معانی کلمه : افتاده مست
تلفظ بین المللی :
/oftˈɑdeː mˈast/
تلفظ :
[oft'Ade: m'ast]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
استاد مست
استاد مست 2
افتاده
افتاده حسین
افتاده حال
افتاده انگشت
افتاده بودن
افتاده حالی
ضربان افتاده
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
افتاده مست. [ اُ دَ / دِ م َ ] ( ص مرکب ) زبون از مستی. زمین خورده. بیخبر :
فقیهی در افتاده مستی گذشت
بمستوری خویش مغرور گشت.
سعدی.
نه آخر در امکان تقدیر هست
که فردا چو من باشی افتاده مست.
سعدی.
و رجوع به افتاده شود.
فرهنگ فارسی
زبون از مستی زمین خورده
کلمات مرتبط
استاد مست
استاد مست 2
افتاده
افتاده حسین
افتاده حال
افتاده انگشت
افتاده بودن
افتاده حالی
ضربان افتاده
نظرات