معانی کلمه : افتاده
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. زمین خورده.
۲. ازپادرآمده.
۳. [مجاز] فروتن.
۴. [مجاز] زبون.
۲. ازپادرآمده.
۳. [مجاز] فروتن.
۴. [مجاز] زبون.
فرهنگ معین
(اُ دِ ) (ص مف . ) ۱ - زمین خورده . ۲ - از پا درآمده . ۳ - فروتن ، متواضع . ۴ - مصروع ، کسی که دچار صرع شده باشد. ۵ - اطلاق شده .
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - پرت شده زمین خورده . ۲ - از پا در آمده سقط شده . ۳ - فروتن متواضع . ۴ - کم رو . ۵ - زبون . جمع : افتادگان .
مترادف و متضاد
محذوف ≠ متکبر، مغرور
خاشع، خاضع، خاکسار، فروتن، متواضع
۱. محذوف
۲. خاشع، خاضع، خاکسار، فروتن، متواضع ≠ متکبر، مغرور
واژه نامه بختیاریکا
بِسته؛ وسته؛ پا رُمن؛ سر کُت؛ مَبال
