اعتماد کردن. [ اِ ت ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) اطمینان کردن. وثوق داشتن به. ( فرهنگ فارسی معین ). تعویل. ( دهار ). ( تاج المصادر بیهقی ). ارتکاء. ( تاج المصادر بیهقی ). قصد. ( منتهی الارب ). توکل. ( دهار ) انتحاء. ( المصادر زوزنی ). ثِقَه. وُثوق. ( یادداشت مؤلف ). تکیه کردن. متکی بودن. اتکال : اینجا مشاهد حال بوده است و پیغامهای من بدهد که مردی هشیار است ، بباید شنید و بر آن اعتماد کرد. ( تاریخ بیهقی...