کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه اجتماع-کردن | کلماتور
معانی کلمه : اجتماع کردن
تلفظ بین المللی :
/ˌedʒtemˈɑʔ kˈardan/
تلفظ :
[,edZtem'A? k'aRdan]
پیمایش سریع
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
استماع کردن
اجتماعی کردن
خرق اجماع کردن
اتمام حجت کردن با کسی
اتمام کردن
ابتیاع کردن
اتمام حجت کردن
کردار اجتماعی
اجتماع
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
فرهنگ فارسی
( مصدر ) فراهم آمدن انجمن کردن با گروهی در یکجا گرد آمدن .
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
gather (فعل)جمع کردن، گرد کردن، گرد امدن، جمع شدن، بزرگ شدن، فراهم اوردن، نتیجه گرفتن، اجتماع کردن، گرد اوری کردن، استباط کردنforgather (فعل)گرد امدن، اجتماع کردن، فراهم امدنcongregate (فعل)جمع شدن، اجتماع کردن...
کلمات مرتبط
استماع کردن
اجتماعی کردن
خرق اجماع کردن
اتمام حجت کردن با کسی
اتمام کردن
ابتیاع کردن
اتمام حجت کردن
کردار اجتماعی
اجتماع
نظرات