اسهاب. [ اِ ] ( ع مص ) عقل بشولیده شدن از گزیدن مار. ( تاج المصادر بیهقی ). مدهوش شدن از گزیدن مار اُسهب الرجل ( مجهولاً ). || برگردیدن رنگ از فرط حب یا از خرف یا از بیماری. || شیر مکیدن بزغاله مادر را. || آزمند گردیدن. نیک آزمند شدن چنانکه نفس او از هیچ چیزبازنمی ماند: اسهب الرجل. || بسیارعطا شدن مرد. || بسیار کردن سخن را. ( منتهی الارب ). بسیار گفتن. ( زوزنی ) ( غیاث ). بسیارگوئی. اطناب. درحکایت...
فرهنگ عمید
بسیار سخن گفتن، دراز کردن سخن.
فرهنگ معین
( اِ ) [ ع . ] ۱ - (مص ل . ) از اندازه گذشتن . ۲ - سخن را دراز گردانیدن . ۳ - (اِمص . ) پُرگویی ، اطناب . ۴ - واگذاشتن چهارپایان سواری . ۵ - بسیار بخشش کردن . ۶ - شیر مکیدن بزغاله از مادر.
فرهنگ فارسی
بسیارسخن گفتن، درازکردن سخن، ازاندازه گذشتن، دربخشش زیاده روی کردن ۱ - ( مصدر ) از اندازه گذشتن . ۲ - بسیار گفتن بیش گفتن . ۳ - ( اسم ) بسیارگویی اطناب .