معانی کلمه : اسعار
لغت نامه دهخدا
اسعار. [ اِ ] (ع مص ) نرخ نهادن . || برافروختن آتش . || برانگیختن جنگ . || بدی رسانیدن کسی را. (منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
سِعر#NAME?
= سِعر
فرهنگ معین
( اَ ) [ ع . ] جِ سِعر. ۱ - نرخ ها، قیمت ها. ۲ - ارزها (پول بیگانه ).
فرهنگ فارسی
نرخها، ارزها، جمع سعر
جمع سعر . ۱ - نرخها قیمتها. ۲ - ارزها .
نرخ نهادن
جمع سعر . ۱ - نرخها قیمتها. ۲ - ارزها .
نرخ نهادن
مترادف و متضاد
exchange (اسم)
تعویض، صرافی، معاوضه، بورس، عوض، مبادله، تسعیر، تبادل، اسعار، ردو بدل کننده، ردوبدل ارز، صرافخانه، جای معاملات ارزی و سهامی
