معانی کلمه : نرخ
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
ارزش چیزی، قیمت، بها.
فرهنگ معین
(نِ ) (اِ. ) قیمت ، بها.
فرهنگ فارسی
قیمت، بها، ارزش چیزی
( اسم ) ۱ - بهای کالاقیمت جنس : و بیگناه و گنه کاررابیک نرخ خریدارند.۲ - رواج رونق.یانرخ ارز.بهای ارزقیمت اسعار
( اسم ) ۱ - بهای کالاقیمت جنس : و بیگناه و گنه کاررابیک نرخ خریدارند.۲ - رواج رونق.یانرخ ارز.بهای ارزقیمت اسعار
مترادف و متضاد
ارج، ارزش، بها، قیمت، مظنه
rate (اسم)
سرعت، میزان، روش، نرخ، در چند
price (اسم)
ارزش، قیمت، بها، نرخ
واژه نامه بختیاریکا
تُلِه
فرهنگستان زبان و ادب
{rate} [گردشگری و جهانگردی] مبلغی که در مقابل فروش کالا یا خدمات مطالبه می شود
متـ . قیمت price
[علوم مهندسی] ← آهنگ 2
[علوم مهندسی] ← آهنگ 2
