معانی کلمه : از خود راضی
لغت نامه دهخدا
ازخودراضی. [ اَ خوَدْ / خُدْ ] ( ص مرکب ) خودخواه. خودپسند. معجب. بانخوت. صاحب عُجب.
فرهنگ معین
( ~. خُ ) (ص مر. ) خودخواه ، خودپسند، پرافاده .
فرهنگ فارسی
( صفت ) خود خواه خود پسند با نخوت صاحب عجب معجب با افاده .
خود خواه
خود خواه
