معانی کلمه : اثاثه
لغت نامه دهخدا
اثاثه . [ اَ ث َ ] (ع اِ) واحد اثاث . (منتهی الارب ).
اثاثه . [ اَ ث َ ] (ع مص ) بانبوه شدن موی و نبات و شاخ درخت . (تاج المصادر). || کلان سرین شدن (زن ). (منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
کالا، متاع، مال.
فرهنگ فارسی
واحداثاث به معنی کالا ومتاع ومال
بانبوه شدن موی و نبات و شاخ و برگ
بانبوه شدن موی و نبات و شاخ و برگ
مترادف و متضاد
اثاثیه، اسباب، رخت، کالا، لوازم، متاع
