اثاره .[ اَ رَ ] (ع مص ) نقل کردن سخن و روایت کردن حدیث . اَثر. اُثرَه . || (اِ) بقیّت علم که روایت کرده شود از پیشینگان . || بقیه ٔ پیه که بر شتر بجای مانده باشد. || بقیه ٔ هرچیز.
اثاره . [ اِ رَ ] (ع مص ) اِثارت . یافتن قصاص . (منتهی الارب ). انتقام : وزارت به ابوالعباس داد و به اثارت و استحثاث اموال دست دراز کرد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). و اعتذار و استغف...
فرهنگ معین
(اِ رِ ) (مص م . ) ۱ - انتقام . ۲ - برانگیختن .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - یافتن قصاص انتقام . ۲ - بر انگیختن . ۳ - ابر آوردن باد . ۴ - استخراج . نقل کردن سخن و روایت کردن
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] معنی أَثَارَةٍ: دلیلیریشه کلمه: اثر (۲۱ بار)علمای لغت و مفسران برای «أَثارَة» از مادّه «أثر» (بر وزن حلاوة) چند معنا ذکر
کرده اند: «باقیمانده چیزی»، «روایت» و «علامت»، ولی ظاهر این است که همه، به یک معنا بازمی گردد، و آن اثری است که از چیزی باقی می ماند; و دلیل بر وجود آن است.wikialkb: أَثَارَة...