Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : ابستن کردن

تلفظ بین المللی : /ˈaːbsatˌan kˈardan/ تلفظ :‌ ['a:bsat,an k'aRdan]
لغت نامه دهخدافرهنگ معینفرهنگ فارسیمترادف و متضاد
  • آبستن کردن
  • آبستن
  • ابستن
  • ابستن سازی
  • ابستن شدن
  • ابستن نشدنی
  • ابستن کننده
  • آبستن ببین
  • ابستن ببین
لغت نامه دهخدافرهنگ معینفرهنگ فارسیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

( آبستن کردن ) آبستن کردن. [ ب ِ ت َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) احبال. ( زوزنی ). القاح.

فرهنگ معین

( آبستن کردن ) ( ~. کَ دَ ) (مص م . ) حامله کردن ، باردار کردن .

فرهنگ فارسی

( آبستن کردن ) ( مصدر ) حامله کردن باردار کردن القاح
القاح

مترادف و متضاد

insemination (اسم)کاشتن، ابستن کردن، تلقیحlime (فعل)ابستن کردن، چسبناک کردن، چسبناک کردن اغشتن، با اهک کاری سفید کردنknock up (فعل)تحریک کردن، برخورد کردن، بپایان رساندن، از کار انداختن، ناراحت کردن، بهم زدن، ابستن کردن، سردستی اماده کردنfecundate (فعل)بارور کردن، ابستن کردن، گشنیدنimpregnate (فعل)ابستن کردن، لقاح کردن، اشباع کردنinseminate (فعل)پاشیدن، افشاندن، کاشتن، ابستن کردن، تلقیح کردن، بارد...

کلمات مرتبط

  • آبستن کردن
  • آبستن
  • ابستن
  • ابستن سازی
  • ابستن شدن
  • ابستن نشدنی
  • ابستن کننده
  • آبستن ببین
  • ابستن ببین
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات